جنگ براي قدرت!
و اما اصل ماجرا چيز ديگري است. قدرت. هيچ فكر نمي كردم كه روزي در ذيل اين معادله نه چندان جالب قرار گيرم(البته به اين وسعت و شدت كه در ادامه خواهم گفت).قضيه برمي گردد به چندين سال پيش كه چند اصفهاني با چند غير اصفهاني مي آيند و تشكلي را علم مي كنند به نام جامعه اسلامي دانشجويان تا سپري ديگر باشد براي حفظ نظام و ولي فقيه آن.اين علم قدي دارد آرماني تر از ديگر تشكل ها و شروع مي كند كار خود را و راه خود را كه نيست غير از ولايت...
اين علم پيش مي رود و هر روز دانشجويان بيشتري زير بيرق آن مي روند تا اينگه اختلافات شروع مي كند به خود نمايي كردن. آفت جمعي كه همه به ظاهر يكي هستند نفاق است.جمعي كه در ظاهر يكي شدند ،راه را بر نفاق باز مي كنند و اينجاست امتحان نهايي...
ديگران كه معترض اند از اساسنامه و اصلاحش مي گويند و از دورزدن هاي قانوني و از ديكتاتوري حاكم و از ساختار و افراد ناقص و ناصالح و...اما آنان گوش فرا نمي دهند به جماعت معترض و بي اعتنايي مي كنند به آنها و نيش خندهاي تلخ تحويلشان مي دهند و چيزي بدتر از اين نيست...
دو سال پيش اين اختلافات و اعتراضات بالا مي گيرد و همان اصفهاني هاي متهم كه خود را صاحبان جامعه مي دانند كنگره اي برگزار مي كنند كه ديگران آن را تحريم مي كنند و كنگره غير قانوني مي شود و آنها ادامه مي دهند راه ناصوابشان را و غير اصفهاني ها صدايشان در مي آيد و نهاد حكميت مي كند و هر دو طرف مي پذيرند به ظاهر اما باز اين اصفهاني ها هستند كه مي زنند زير همه چيز و زير نهاد و زير حرف نماينده ي آني كه ادعاي سربازيش را مي كردند.اينجاست كه راه ولايي ها از غير ولايي ها جدا مي شود و غيراصفهاني ها به ضرورت خاموش مي مانند تا شايد فردايي روشن تر فرا رسد و جلوگيري كنند از تكه شدن تشكلي كه ادعاي حمايت از ولايت مي كند و سپري بود در مقابل تيرهاي سمي در سالهاي پيش... كار اصفهاني ها در يادها مي ماند تا تابستان امسال. بي قانوني ها و قانوني دورزدن ها به واسطه ي اساس و اساسنامه پر غلط، بي اخلاقي ها و بي اعتنايي ها با غير اصفهاني ها و هر آن كه جلويشان به حق بايستد. ديگر ماجراي اصفهاني و غير اصفهاني در ميان نيست، ماجرا، ماجراي قانون مداران و قانون گريزان است. اين قانون مداران شده اند طيف خراسان كه به حق امامشان دل بسته ي آنهاست
دل بسته ي ياران خراساني خويشم ...
بي تدبيري ها بالا مي گيرد و بي مديريتي ها. وضع جامعه اسف بار است. حال اگر طيف خراسان سكوت كند براي جامعه بد است،سكوت كند خود مي شود تيري در مقابل ولي خود ،و اينجاست كه نداي هل من ناصر ينصرني در دل ها طنين انداز مي شود و طيف خراسان ديگر طيف خراسان نيست، طيف سيستان است و طيف آذربايجان ها و كرمانشاه و كردستان و همدان و تهران و ري و قم و شمال و جنوب ومركز. آن قانون گريزان كنگره اي برگزار كردند غير قانوني تر از هميشه و ما بوديم كه اين بار نه فقط صداها را ، بلكه دستها را نيز بالا برديم و مشت كرديم و فرياد ((مرگ بر ضد ولايت فقيه)) سر داديم كه چه به جا بود. كنگره ي سيزدهم در ابتدا نحس بود براي ما و ما دوباره و اين بار قانوني تر از هميشه برگزارش كرديم و براي ما اين بار سيزده نحس نبود. ما كنگره اي برگزار كرديم كه در آن اساسنامه اصلاح شد و انتخاب شدند كساني در شوراي مركزي كه به حق لايق بودند و اين بار خبري از رد صلاحيت هاي سليقه اي نبود و خبري نبود از لابي و ليست هاي تحميلي و همه چيز آزاد بود و چه خوب بود...ما آن شب دفتر را از دست غاصبان در آورديم و فتح كرديم دفتر را و چه بويي همه جا را گرفته بود، بوي انقلاب بود و بوي عدالت و همه تابعي بودند از معادله ي زيباي ولايت پذيري و همه از جنس انقلاب بودند و همه پشت ما بودند ،نهاد هم با ما بود. و اين داستان ادامه داشت تا بزرگان آمدند كه اين بار ختم كنند همه چيز را و چه كتك ها كه زده بوديم و چه كتك ها كه در نبود ما خوردند اين دوستان با صفاي ما...
آخر شهريور وزارتين شدند حكم و ديگر راهي جز اطاعت نبود و طيف خراسان از سر اطاعت و طيف اصفهان از سر اجبار پذيرفتند و همه جمع شدند و اين بار خيلي از آنهايي كه بودند در ماجرا و مديريت كردند و كتك خوردند و هزينه دادند و البته ميتوانستد قدرت را نيز بگيرند نشستند تا جوان تر ها بروند داخل ميدان و ديگر كسي نتوانست ادعا كند طيف مشهد هم براي قدرت ميجنگد كه با اين كار نشان دادند هدف فقط رد مظالم ظالمان بوده و دوستانشان فقط از سر بي بصيرتي آنها را قدرت طلب ميخواندند!همان ها كه در جبهه ي ما بودند و در كنار ما جنگيدند دچار شك شدند و گماشتند طيف مشهد همان اصفهان است و باز مشهد ثابت كرد كه قدرت را نميخواد و البته باز هم بودند افرادي از ما كه ديگر از سر ناچاري رفتند و حسب وظيفه رفتند تا قدرت رت مديريت كنند...
تركيب شورا به نفع ما شد و همه چيز مثل اينكه اصلاح شد و يزيديان زمانه كه با افتخار خود را يزيد ميناميدند ديگر در اين معادله جايي نداشتند و شاهمرادي هايي بودند كه بنا به همان كنگره و شوراي قانوني دبير جامعه اسلامي شده بودند (!)و آن روز با چشماني خيس به خانه نزد ننه جانشان رفتند تا بنشينند و استغفار كنند از آن همه كارهاي ناصوابي كه روا داشتند ب ما...
به اميد روزي كه دوباره ما هشتاد دفتر فعال داشته باشيم و تاثير گذار باشيم در فضاي كشور و باز ديدارهاي خصوصي با امام و ...