تبليغاتX
آزادی

آزادی

...

پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389
« ... أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يُرَدُّونَ إِلى‏ أَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ » (بقره/ 85)

آيا به بعضى از دستورات كتاب آسمانى ايمان مى‏آوريد، و به بعضى كافر مى‏شويد؟! براى كسى از شما كه اين عمل (تبعيض در ميان احكام و قوانين الهى) را انجام دهد، جز رسوايى در اين جهان، چيزى نخواهد بود، و روز رستاخيز به شديدترين عذابها گرفتار مى‏شوند. و خداوند از آنچه انجام مى‏دهيد غافل نيست.

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 12:35 توسط َایمان

وبلاگم حک شد...

جمعه هفدهم دی 1389
امروز (جمعه)خیر سرمان داشتیم برا امتحان درس میخواندیم که سیل اس ام اس های محتوی پیام ها و فحش های رکیک برایمان آمد مبنی بر این که:این چه مطلبی بود که در پست جدیدت گذاشتی و...

آخرین پستی که خودم گذاشته بودم درباره تولدم بود که فکر کردم حتما چیز ناجوری توش بوده که واکنش عوام را در پی داشته!!!

به سرعت به کافی نت جای خانمان رفتم و دیدم پستی جدیدی در وبلاگ من درباره حوادث اخیر جاد فردوسی کار شده...

دهنم از تعجب وامانده بود...

خودم یادم نیامد کی به سایت دانشگاه یا کافی نت رفته ام و همچین مطلبی را نوشته ام!!!

بلافاصله اول آن را حذف کردم و سپس به چند تا از دوستان ارازل اوباش در زمینه حک وبلاگ خبر دادم و گفتند:در این دوره زمانه حک وبلاگ آن هم در بلاگفا فقط ای کیویی در حد کلم پخته میخواهد و هر ننه قنبری میتواند وبلاگ حک کند...

خاک بر سر این سیستم امنیت وبلاگ ما...

از همین جا تمام آن مطالب کذایی و دروغ را تکذیب میکنم و نهایت شکایت خود را به مدیریت بلاگفا اعلام میدارم.

و لعنت خدا بر آن کسانی که به خاطر تخریب دیگران حاضرند هر کاری بکنند...

............................................................................................................................

ب.ن:آدرس آموزش حک ئر چند دقیقه:

http://despise.blogfa.com/post-88.aspx

http://www.ashiyane.org/forums/showthread.php?t=11693

دیگه از این کارهای کثیف نکنید.

باتشکر

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 11:14 توسط َایمان

به مناسبت فرا رسيدن 21 امين سالگرد تولدم...

جمعه بیست و یکم آبان 1389
 

امروز روز دگريست براي من،بيست سالگي ام تمام شد وامشب بايد بيست شمع بر روي كيك را فوت كنم...

چه سخت است بيست سالگي را فوت كني و هنوز...

اين هنوز كلي حرف است براي خودش كه بايد بنشينم و درباره اش قضاوت كنم!!!

و البته اولين باري ست كه بيست ساله ميشوم وآخرين بار نيز .

دو دهه از زندگيم مثل آب خوردن تمام شد و تازه معناي آن آه كشيدن هاي بعد از اعلام تاريخ اخبار شبكه يك راميفهمم كه بزرگان ميكشند(و اين به آن معنا نيست كه بزرگ شده ام ).فكر ميكنم اين توهم دگر ديسي كه چند ساليست با من روز و شبش را طي ميكند ديگر واقعا مبتلاي من شده است،درواقع من به آن مبتلا شده ام و چه حس غريبيست.نميدانم شايد هم حس غريبي نباشد،چون تا به حال كه آن را به اين وضوحي حس نكرده بودم،واقعا تازه است و نميدانم همان واژه غريب مناسبش است يا بايد با چيز ديگري خطابش كنم...

يكي از دوستان چند سال پيش و به ادعاي خودش به آن دچار شد و بعد از آن هم متاهل شد!!!چند نفر ديگر را هم ميشناسم كه عاقبتي غير از اين نداشتند!!!نميدانم چه سري ست كه هر بني بشري به آن دچار مي شود(همان دگرديسي را ميگويم)بلافاصله بعدش دو تا مي شود(يعني ازدواج مي كند!!!!!.....)اميدوارم كه من مثل آنها نشوم،دهانمان بوي چيز مي دهد...اگر هم ندهد،پول نداريم كه يكي ديگر را بدبخت كنيم و...بدبختي خودمان كم است بنده خدا را هم ب....البته اميدوارم اصلا اين حس ما غلط باشد و اصلا دچار اين دگرديسي نشده باشيم و در آخر هم متاهل...

البته همين جا اعلام مي كنم كه اينجانب سروپا تقصير جزو آنهايي هستم كه عقيده دارند:

دختر بايد 15 سالگي و پسر 18 سالگي برود خانه بخت...

و در مورد خودمان هم همان 30 سالگي كفايت است،(يعني 10 سال ديگر)ان شاءالله تا آن زمان هم فارق تحصيل شده ايم (با درجه ارشد يا دكترا!) و هم سربازي را رفته ايم و هم كاري به اندازه حقوقي بخور و نمير دست و پا كرده ايم و عاقل شده ايم(!) و حتما خودمان براي خودمان آستين بالا مي زنيم و مي شويم مثل ساير دوستان متاهل!

بگذريم كه سخن دوست گران است بر ما...

واما بيست سالگي...در كل عمرمان يك بار بيشتر آن را تجربه نمي كنيم و شما هم يكبار يا تجربه كرده ايد يا مي كنيد.سعي مي كنم از فردا مثل بيست ساله ها بشوم(و البته الان فكر كنم به اندازه 25 ساله ها يه 30 ساله ها هم شايد باشيم!شما بگوييد!)ديگر سنمان اقتضاعات ديگري مي طلبد از ما ...

هي مي نويسم بدون اينكه قلم را بر زمين بگذارم(قبل از تايپ،بر روي برگه نوشتم)،حتي يك لحظه توقف نداشتم و نوشتم آنچه را كه بايد مي نوشتم ...شده ام مثل ديوانه ها ...اگر صدها برگه سفيد هم جلويم بگذارند باز مي نويسم ومي نويسم ومي نويسم...نمي دانم اين ترشحات مغزم(حالا شما هر چه مي خواهيد اسمش را بگذاريد)از كجا نشات مي گيرد؟مي نويسم تا يادم باشد هنوز...

جالب است كه حرفهاي خودم را با سه نقطه سانسور مي كنم!يك جور خود سانسوري شده بلاي جانم!زيادي شايد مراعات ميكنم!مي ترسم روزي از جايي بالا بزند و آنوقت گريبان همه را بگيرد...

في الحال كه گريبان خودم را گرفته و دارم خودم را استنطاق ميكنم.

اما نصيحت كه در آن تخصص دارم!:

اي پسر جان!اي برادر!اي آقاي نسبتا محترم!اي گريبان گير!اي خشكه مقدس!اي بسيجي!اي جامعه اي!اي همه چي و هيچي!اي معترض به همه چي!اي خرده گير!اي به همه وجه گير(اين آخري را براي رعايت آرايه اش گفتم)!اي اي...

اين همه صدايت كردم كه بگويم حواست باشد...(ديگرش را چون خلايق مي آيند و مي نگرند پست را،بهتر است  نگويم و اگر شما نصيحتي داريد بدهيد(در نظرات)

والسلام عليكم و رحمة الله علي عباد الله الصالحين ...

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 16:51 توسط َایمان

افشا...

دوشنبه سوم آبان 1389
این مطلب رو یکی از رفقا میل کرده بود خواستیم به اطلاع دوستان هم برسد:
 
 
 
با سلام
توجه شود که این قانون مربوط به زمان حضور میر حسین موسوی در شورای عالی انقلاب فرهنگی بوده
لطفا در برد ها و نشریات و وبلاگ ها پوشش داده شود


فصل اول آئین‌نامه حفظ حدود آداب اسلامی در دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی، مصوب یکصد و بیست و یکمین جلسه مورخ 6 مرداد سال 66 شورای عالی انقلاب فرهنگی که در تاریخ 13مرداد همان سال و به شماره "1908/دش " ابلاغ شده، به تشریح "حفظ حدود اخلاق اسلامی در برخوردها و معاشرت‌ها " اختصاص دارد.

بر اساس بند اول این آئین‌نامه، دانشجویان زن و مرد لازم است در کلاس‌های درس در دو ردیف جداگانه بنشینند. در تبصره مربوط به همین بند نیز تاکید شده است که هرگاه در دانشگاهی جدا کردن کلاس‌های مخصوص زنان و مردان میسر باشد و مشکلی از لحاظ بودجه و کیفیت تحصیل به وجود نیاورد، کلاس‌ها باید جدا باشد.

در بند دوم این آئین‌نامه نیز آمده است که در بیمارستان‌های آموزشی باید کوشش شود که به تدریج بخش‌های بیماران زن و مرد از یکدیگر جدا باشد و همچنین هر جا میسر است در اتاق‌های عمل از اختلاط زن و مرد خودداری شود وحتی‌المقدور از کادر پرستاری زن برای زنان و مردان استفاده شود و مسائل شرعی رعایت شود.

در آئین‌نامه حفظ حدود آداب اسلامی در دانشگاه‌ها و موسسات آموزش همچنین تاکید شده است که در آزمایشگاه‌ها و بخش‌های تزریقات هرگاه برای تزریق و پانسمان، هم متخصص مرد بود و هم متخصص زن، از متخصص مرد برای بیماران مرد و از متخصص زن برای بیماران زن استفاده شود.

همچنین در محل‌های تردد و نصب اعلانات در دانشگاه‌ها، هرگاه احتمال ازدحام رود، باید محل‌های جداگانه برای زنان و مردان در نظر گرفته شود.

بر اساس این آئین‌نامه لازم است که دانشجویان زن و مرد از آزمایشگاه‌ها و کارگاه‌ها و سالن‌های تشریح و اتاق کامپیوتر و غیره حتی‌المقدور در نوبت‌های خاص و به طور جداگانه استفاده کنند. سالن‌های طراحی و مدل (آتلیه‌ها) و خود مدل‌ها باید منطبق با شئون اسلامی باشد و محیط کار حتی‌المقدور برای زنان و مردان جدا باشد. دانشجویان زن و مرد لازم است در گروه‌های مجزا به کارهای گروهی دانشجویی از قبیل انجام پروژه‌ها و طراحی و کارهای عملی و مانند آن بپردازند، مگر اینکه مجزا کردن زن و مرد منجر به مختلف شدن کار یا تعطیلی آن شود.

هشتمین بند آئین‌نامه حفظ حدود آداب اسلامی در دانشگاه‌ها و موسسات آموزش تاکید دارد که دانشگاه‌ها باید تدابیری اتخاذ کنند تا در محیط‌های اداری با توجه به امکانات موجود از اختلاط غیرضروری زن و مرد تا جایی که منجر به اختلال و تعطیل کارها نشود، جلوگیری به عمل آورند.

بر اساس این آئین‌نامه مسئولان مرد باید از منشیان مرد استفاده کنند و در آن قسمت از دانشگاه‌ها که عموم مراجعه‌کنندگان مرد هستند از (قبیل خوابگاه‌ها) لازم است از کارمندان مرد استفاده شود و در آن قسمت که مراجعه‌کنندگان زن هستند از کارمندان زن.

همچنین اماکن عمومی مانند قرائت‌خانه کتابخانه و خوابگاه‌ها و اتاق‌های غذاخوری باید برای زنان و مردان جدا باشد یا برای هر جنس از نوبت جداگانه استفاده شود. برای اماکن ورزشی نیز نوبت استفاده مردان باید جدا از نوبت زنان باشد.

بند 12این آئین‌نامه به روابط بین استاد و دانشجو اختصاص دارد که بر اساس آن، روابط میان استادان و دانشجویان و کارمندان باید مطابق با مقررات دانشگاهی و ضوابط اخلاق اسلامی باشد و هرگاه کسی خلاف آن را مشاهده کرد بنابر اصل نهی از منکر به متخلفان تذکر دهد و اگر تذکر او موثر واقع نشد مراتب را به مقامات مسئول دانشگاه اطلاع دهد.

آئین‌نامه حفظ حدود آداب اسلامی در دانشگاه‌ها و موسسات آموزش همچنین تاکید دارد که زنان در محیط کار و تحصیل باید از پوشش اسلامی استفاده کنند و از پوشیدن لباس‌های تنگ و زننده و آرایش و تبرج پرهیز کنند و مردان نیز نباید از لباس‌های زننده استفاده کنند.

شورای عالی انقلاب فرهنگی در بند 14، مسئولیت اجرای این آئین‌نامه را به روسای دانشگاه‌ها و مدارس عالی سپرده است که می‌توانند با کمک کمیته‌های انظباطی یا هیات‌های رسیدگی به تخلفات اداری به تخلفات رسیدگی کنند.

بر اساس این گزارش، شورای عالی انقلاب فرهنگی در جلسه 520 مورخ 25 آذر 82 ماده واحده مقررات سفرهای دانشجویی الحاقی به آئین‌نامه حفظ حدود و آداب اسلامی در دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی (ابلاغیه شماره 1908/دش مورخ 13مرداد 66)را تصویب کرد که بر اساس آن، سفرهای دانشجویی باید با تصویب و صدور مجوز توسط شورای فرهنگی دانشگاه انجام شود.

بر اساس این آئین‌نامه مقصود از سفر دانشجویی، کلیه مسافرت‌های فرهنگی و بازدیدهای علمی دسته جمعی گروهی از دانشجویان یک دانشگاه است که به منظور زیارت و تفریح با مجوز شورای فرهنگی دانشگاه برگزار می‌شود. واحدهای برگزار کننده اردوی دانشجویی غیردولتی خارج از دانشگاه، می‌بایست نسبت به اخذ مجوز از شورای فرهنگی دانشگاه اقدام کنند. ضمناً سفرهای درسی و پژوهشی که با حضور استاد و مجوز گروه آموزشی دانشکده برگزار می‌شود از شمول این مصوبه مستثنی است.

در ماده واحده مقررات سفرهای دانشجویی آئین‌نامه حفظ حدود و آداب اسلامی در دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی تاکید شده است که برگزاری اردوهای مختلط (دختر و پسر) صرفاً با تایید مکتوب مرجع صادرکننده مجوز، قابل اجرا است. همچنین در سفرهای دانشجویی، محل برگزاری اردو و مسیر آن در اطلاق مقررات، به منزله محدوده دانشگاه محسوب و در این مدت رعایت مقررات انظباطی دانشگاه و سایر مقررات مربوط الزامی است.

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 15:39 توسط َایمان

جنگ براي قدرت!

یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389
تاريخ زياد نخوانده ام،ولي تا آنجا كه خوانده ام مي دانم همه ي تاريخ جمع شده در يك جمله و كلمه:جنگ براي قدرت و قدرت.حال اين جنگ گاهي لفظي بوده و گاهي ظاهري و گاهي پشت پرده و گاهي سخت و گاهي نرم و گاهي تبليغاتي و گاهي دروني و گاهي بيروني و...درستش مي شود:كشمكش براي قدرت؛اين جمله ي مناسب تري است براي تاريخ .ما هم و زمان ما هم و دوران ما هم و آدم هاي ما هم روزي مي شود تاريخ و آنجاست كه آيندگان درباره ي ما  همين جمله ها را به كار مي برند ، البته به ظاهر دو طرف اين جنگ دنيا خواهند،ولي اين طور نيست و يكي حق است و قدرت حق ،و ديگري ناحق است و قدرت نه براي او.اين ناحق است كه حق را بالاجباربه جنگ وامي دارد و ما هستيم كه بايد قضاوت كنيم كدام حق بوده و كدام بر حق.هر كسي فكر مي كند خود با حق است و ديگران بر حق ، و ملاك كدام است؟ ملاك سنجش كدام است؟ اين مسئله ديگر در مجالي كه داريم نمي گنجد ،اما كتابي است به اندازه ي تمام شعور بشر و آن قرآن است كه راهگشاست و بگنجانيد در كنارش سنت و روايت را.

و اما اصل ماجرا چيز ديگري است. قدرت. هيچ فكر نمي كردم كه روزي در ذيل اين معادله نه چندان جالب قرار گيرم(البته به اين وسعت و شدت كه در ادامه خواهم گفت).قضيه برمي گردد به چندين سال پيش كه چند اصفهاني با چند غير اصفهاني مي آيند و تشكلي را علم مي كنند به نام جامعه اسلامي دانشجويان تا سپري ديگر باشد براي حفظ نظام و ولي فقيه آن.اين علم قدي دارد آرماني تر از ديگر تشكل ها و شروع مي كند كار خود را و راه خود را كه نيست غير از ولايت...

اين علم پيش مي رود و هر روز دانشجويان بيشتري زير بيرق آن مي روند تا اينگه اختلافات شروع مي كند به خود نمايي كردن. آفت جمعي كه همه به ظاهر يكي هستند نفاق است.جمعي كه در ظاهر يكي شدند ،راه را بر نفاق باز مي كنند و اينجاست امتحان نهايي...

ديگران كه معترض اند از اساسنامه و اصلاحش مي گويند و از دورزدن هاي قانوني و از ديكتاتوري حاكم و از ساختار و افراد ناقص و ناصالح و...اما آنان گوش فرا نمي دهند به جماعت معترض و بي اعتنايي مي كنند به آنها و نيش خندهاي تلخ تحويلشان مي دهند و چيزي بدتر از اين نيست...

دو سال پيش اين اختلافات و اعتراضات بالا مي گيرد و همان اصفهاني هاي متهم كه خود را صاحبان جامعه مي دانند كنگره اي برگزار مي كنند كه ديگران آن را تحريم مي كنند و كنگره غير قانوني مي شود و آنها ادامه مي دهند راه ناصوابشان را و غير اصفهاني ها صدايشان در مي آيد و نهاد حكميت مي كند و هر دو طرف مي پذيرند به ظاهر اما باز اين اصفهاني ها هستند كه مي زنند زير همه چيز و زير نهاد و زير حرف نماينده ي آني كه ادعاي سربازيش را  مي كردند.اينجاست كه راه ولايي ها از غير ولايي ها جدا مي شود و غيراصفهاني ها به ضرورت خاموش مي مانند تا شايد فردايي روشن تر فرا رسد و جلوگيري كنند از تكه شدن  تشكلي كه ادعاي حمايت از ولايت مي كند و سپري بود در مقابل تيرهاي سمي در سالهاي پيش... كار اصفهاني ها در يادها مي ماند تا تابستان امسال. بي قانوني ها و قانوني دورزدن ها به واسطه ي اساس و اساسنامه پر غلط، بي اخلاقي ها و بي اعتنايي ها با غير اصفهاني ها و هر آن كه جلويشان به حق بايستد. ديگر ماجراي اصفهاني و غير اصفهاني در ميان نيست، ماجرا، ماجراي قانون مداران و قانون گريزان است. اين قانون مداران شده اند طيف خراسان كه به حق امامشان دل بسته ي آنهاست

 دل بسته ي ياران خراساني خويشم ...

بي تدبيري ها بالا مي گيرد و بي مديريتي ها. وضع جامعه اسف بار است. حال اگر طيف خراسان سكوت كند براي جامعه بد است،سكوت كند خود مي شود تيري در مقابل ولي خود ،و اينجاست كه نداي هل من ناصر ينصرني در دل ها طنين انداز مي شود و طيف خراسان ديگر طيف خراسان نيست، طيف سيستان است و طيف آذربايجان ها و كرمانشاه و كردستان و همدان و تهران و ري و قم و شمال و جنوب ومركز. آن قانون گريزان  كنگره اي برگزار كردند غير قانوني تر از هميشه و ما بوديم كه اين بار نه فقط صداها را ، بلكه دستها را نيز بالا برديم و مشت كرديم و فرياد ((مرگ بر ضد ولايت فقيه)) سر داديم كه چه به جا بود. كنگره ي سيزدهم در ابتدا نحس بود براي ما و ما دوباره و اين بار قانوني تر از هميشه برگزارش كرديم و براي ما اين بار سيزده نحس نبود. ما كنگره اي برگزار كرديم كه در آن اساسنامه اصلاح شد و انتخاب شدند كساني در شوراي مركزي كه به حق لايق بودند و اين بار خبري از رد صلاحيت هاي سليقه اي نبود و خبري نبود از لابي و ليست هاي تحميلي و همه چيز آزاد بود و چه خوب بود...ما آن شب دفتر را از دست غاصبان در آورديم و فتح كرديم دفتر را و چه بويي همه جا را گرفته بود، بوي انقلاب بود و بوي عدالت و همه تابعي بودند از معادله ي زيباي ولايت پذيري و همه از جنس انقلاب بودند و همه پشت ما بودند ،نهاد هم با ما بود. و اين داستان ادامه داشت تا بزرگان آمدند كه اين بار ختم كنند همه چيز را و چه كتك ها كه زده بوديم و چه كتك ها كه در نبود ما خوردند اين دوستان با صفاي ما...

آخر شهريور وزارتين شدند حكم و ديگر راهي جز اطاعت نبود و طيف خراسان از سر اطاعت و طيف اصفهان از سر اجبار پذيرفتند و همه جمع شدند و اين بار خيلي از آنهايي كه بودند در ماجرا و مديريت كردند و كتك خوردند و هزينه دادند و البته ميتوانستد قدرت را نيز بگيرند نشستند تا جوان تر ها بروند داخل ميدان و ديگر كسي نتوانست ادعا كند طيف مشهد هم براي قدرت ميجنگد كه با اين كار نشان دادند هدف فقط رد مظالم ظالمان بوده و دوستانشان فقط از سر بي بصيرتي آنها را قدرت طلب ميخواندند!همان ها كه در جبهه ي ما بودند و در كنار ما جنگيدند دچار شك شدند و گماشتند طيف مشهد همان اصفهان است و باز مشهد ثابت كرد كه قدرت را نميخواد و البته باز هم بودند افرادي از ما كه ديگر از سر ناچاري رفتند و حسب وظيفه رفتند تا قدرت رت مديريت كنند...

تركيب شورا به نفع ما شد و همه چيز مثل اينكه اصلاح شد و يزيديان زمانه كه با افتخار خود را يزيد ميناميدند ديگر در اين معادله جايي نداشتند و شاهمرادي هايي بودند كه بنا به همان كنگره و شوراي قانوني دبير جامعه اسلامي شده بودند (!)و آن روز با چشماني خيس به خانه نزد ننه جانشان رفتند تا بنشينند و استغفار كنند از آن همه كارهاي ناصوابي كه روا داشتند ب ما...

به اميد روزي كه دوباره ما هشتاد دفتر فعال داشته باشيم و تاثير گذار باشيم در فضاي كشور و باز ديدارهاي خصوصي با امام و ...

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 9:41 توسط َایمان

اختلاط با طعم ...

سه شنبه سی ام شهریور 1389

این مطلب رو فقط به خاطر درخواست دوستان مبنی بر اینکه:چیزی بنویس ای خموش و...نوشتم و اگر اشکالی دارد به بزرگواری خود ببخشید.

تشکل های دانشجویی،پایگاههایی هستند که هر کدام به ضرورت وجودیشان فعالیت میکنند  و اگر بگوییم این تشکل ها در راس همه ی امورند و همه ی مسائل بروز نمیکند مگر به رصد همین تشکل ها ،حرف گزافی نگفته ایم و اگر نباشند این تشکل ها،حتی همان ها که کمی ایدئولوژی نسبتا منحرف دارند،طبیعتا یک جای کار خواهد لنگید(البته حساب آن معاندین و آن غیرقانونی ها از این ماجرا جداست.

بر حسب همین گفته ها و وظیفه ای که بر خود میدیدم،وارد این تشکل ها شدم و از وقتی وارد دفتر تشکل ها شده ام،هر چه بگین رو با این دو چشم خودم دیدم...

دیگه ما رو از توصیف این صحنه های نسبتا سکس عفو کنید.اگر هم بخوام بگم،یه وقتی دیدی ما رو هم فیلتر کردن و...

در این مسئله که وجود دانشجویانی از هر جنسیتی،چه برادرها و چه خواهرها در تشکل ها لازم است شکی نیست،اما محدودیت هایی نیز باید رعایت شود که شرع و قانون و عرف جامعه آن را تعیین میکند.نکته اینجاست که واقها حدود و صغور این محدویت ها چیست و تا کجا رابطه ی با جنس مخالف اشکال و معذوریتی ندارد؟ البته بحث رابطه ی ضابطه مند در تشکل ها نقل هر محفلی است(البته در تشکل های ارزشی!) و بزرگواران همیشه در تلاشند این رابطه ها از حد خارج نشود و به گناه و بیراهه نروند.

از دوستان بزرگتر در تشکل ها در این رابطه چیزهایی میشنوم که واقعا پندآموز است و البته مجال شرح اینها در اینجا نمیگنجد.

دغدغه ی من بچه مسلمون که داعیه ی شیعه بودن و منتظر بودن رو داره،انتظار میره قدمی هر چند کوتاه در این زمینه بردارم.

در این باره منبع و کتاب و جزوه و غیره زیاد در دسترسم است،اما میخواهم نظر دوستان خودم رو هم در این باره بدانم و احیانا اگر منبعی را هم دارید برای استناد به آن قید کنید.

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 9:32 توسط َایمان

:اندر احوالات دو سوال مشكوك، جوابيه دو سوال احمدي نژاد از اسرائيل

چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389
ما هم در اين گير و دار پس از فتنه،خود شده ايم يك پا فتنه . با خواندن اين مطلب شايد حتي ما را يك وقتي به جاي اين سران فتنه(لعنة الله عليهم اجمعين) گرفتند و بردند به كهريزك و ...،پس اگر اين چنين شد تعجب نكنيد.

در واقع اين دو سوال همان دو تا سوال ناقابلي است كه كلي اين بني بشر رو آويزون خودش كرده و جهان رو آشوب كرده و باعث شد كه يك عده‌‍‍‌ي نسبتا بنده ي خدا ، تا دسته به زير شانتاژ اين دكتر راديكال بروند! بر خود دانستيم تا به نمايندگي از ملت شريف اين وظيفه خطير را بر گردن نهيم و به زير بار فشارها برويم و از واقعيت ها پرده بيافكنيم،ان شاء الله باشد تا رستگار شوند و شويم.   

 

1-اين هلوكاست اگر بوده كجا بوده؟ما كه نديديم حداقل يه عكسي؛جسدي،چيزي به ما نشون بدين كه ما رو ملتفت كنه!

 

2- حالا اگر يه عده حرومزاده اومدن يه عده حرومزاده ي ديگه رو چيز كردن،چه دخلي به اين فلسطيني هاي بي پدر مادر داره؟

 

نكته:اين دو سوالي كه از دكتر نقل قول شده به عينه همان دو سوال نيست و در واقع ادبيات دكتر به سخيفي ادبيات ما كه نمي رسد (!!!!)و در اصل فقط بنده ي نسبتا حقير به مضمون آن اشارتي داشتم. پس دوستان هي دم به دم كامنت نذارن كه:اين چه ادبياتيه؟اين چيه؟دكتر كه اينجوري نگفته بود؟چرا‹‹واو›› فلان جا رو جا انداختي وفلان و بهمان...

حالا جواب سوال اول:قبل از جواب لازم است مصداقي بياورم براي درك قضيه، فكر كنيد كه شما در يك روز گرم تابستاني كه دماي هوا 50 درجه است و در آستانه هلاك شدن هستيد، يك نفر جلو بيايد و بگويد: ببخشيد، اسم خانمتون رو ميشه به من بگين !!![كه البته شما ندارين]؟يا خانمتون چند سالشونه ؟و سوالاتي از اين قبيل به شدت ناموسي!!!(البته در اول مثال بسيار زشتي به ذهنم خطور كرد كه به واسطه نگه داشتن حرمت عفاف در وبلاگمان از آوردن آن معذور شدم و مجبور به آوردن اين مثال هاي مزخرف شدم! )خوب چون مسئله كاملا ناموسي است شما قاطي ميكنين و از كنار خيابان تابلوي عبور ممنوع را مي كنديد و به فرق سر آن بنده ي خدا مي زنيد و با فحش و لعن و نفرين و بد و بيراه كاري مي كنين كه بنده ي خداي مرحوم مي كرد! خوب اين امري بديهي است.  در مورد سوال اول هم كه كاملا قضيه ناموسي است و نه تنها به دكتر بلكه به امت مفلس و ملت بيچاره و لشكريان غضب كرده و كشوريان رم كرده و نويسندگان لائيك و بازيگران مفسد و اساتيد سكولار و دانشجويان فرهيخته ي فتنه گر و كاسبان بندازو خلايق روي زمين و لباس شخصيهاي محترمه و ... ربطي ندارد!!!!!!آقا قضيه ناموسيه...(حالا هر چه قدر كه آنها خوك صفت هم كه باشند باز يك نيمچه ناموسي دارند و بايد رعايت ناموس كرد واين  قضيه ي ناموسي به كسي ربطي نداره).

جواب سوال دوم:همه ي عالم و آدم مي دانند كه اگر اين حادثه ي بسيار دهشتناك و حتي صدشهناك (بخوانيد هلووووكاست!!!) براي شهروندان محترم و مكرم  و جماعت ايراني ها مي افتاد،همين دكتر صلح جوي خودمان مي آمد و نه تنها در قبال اين جنايت ،آن فلسطين را اشغال مي كرد،بلكه كشور ژرمن ها(مصوب اصلي) و حتي تمام قاره ي سبز لجني اروپا(به واسطه نظاره كردن اين اقدام قبيه) و حتي اين آمريكاي بي صاحاب رو هم به ازاي تاوان آن ماجرا تسخير مي كرد و آنها را اشغال مي كرد و به توپ مي بست و پدر همه را در مي آورد و... . خدا اين جماعت لعنته الله عليه (همين اسرائيلي هاي غاصب) را بيامرزد كه به همين يه ذره جا(!همان فلسطين) بسنده كرده اند و ديگر نخواسته اند به خاطر يه كار نشده(!) تمام فرزندان آدم را به صلابه بكشند(همان كاري كه ما مي كرديم اگر جاي آنها مي بوديم!!!!!!!!!). به قول معروف يكي فداي همه،بازهمان يكي فداي همه!!!حالا مگر فلسطين چه قدر جمعيت داره؟2 ميليون،نهايتا 3 ميليون،اين 3 ميليون فداي يك تار موي 7 ميليارد خليفه ي نا خلف خدا روي زمين(!) اصلا 3 ميلون كه عددي نيست(!)3 برابر تلفات جنگ جهاني اول و دوم(!!!!!!!!!!!!!). شما هم اين شايعات را باور نكنيد كه اين حرومزاده ها قصد دارند از نيل تا فرات را بگيرند  يا اگر مي توانستند تمام همان 7 ميليارد را مي كشتند(!)،اينها آزارشان به زور به 2 ميليون زن و بچه  بيگناه مي رسد(خودتان شاهديد)،آن هم اگر دست خودشان بود اين همه به خودشان زحمت نمي دادند و با يك عدد بمب اتم كوچولو كار همه را يكسره مي كردند و اين همه خون به جگر ما نمي كردند. مانع اين كار خير(ريختن بمب اتم بر روي سر فلسطينيها!)هم همين امثال دكتر هستند. خدا امثالش را زياد كند تا ما هم بهانه اي براي نوشتن داشته باشيم.............

در آخر اشاره مي كنم كه اين دو سوال دكتر يكمي مشكوكه(!) و در پشت آن فتنه اي خوابيده(!)شايد باز كار اين مشايي باشه!(كه بعيد هم نيست)آنها مي خواهند با اين كارشان صلح و دوستي و صفا و صميميت را از كشور ما ببرند و براي ما دشمن درست كنند و...

اصلا شايد اين دو اسرائيلي هستند و مي خواهند بهانه دست غاصبان و ناكسان بدهند تا به ما حمله كنند و...

اصلا شايد دجالي كه ميگن همين مشايي باشه كه مي خواد جنگ درست كنه و...

لعنت بر امت فتنه گر و فتنه ساز و فتنه پذير و فتنه خور و فتنه پوش و  ERROR-ERROR—ERROR-------

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 12:3 توسط َایمان

برای هیتلر...

سه شنبه هشتم تیر 1389
                                                              

سلام بر دوستاني كه انصافا مشتاق بودند بنده يك مطلبي هر چند مزخرف بذارم و بيان بخوننش و به واسطه اون يك چند تايي هم ان قولت بگيرن و...

اين شوق من رو بالاخره به اين كار واداشت تا كه يك چند خطي بنويسم.چند روز پيش عكسي به دستم رسيد كه الحق كه خيلي خوشكل بود.همين عكسي كه بالا زدم.عكس هيتلر!!!

والله كه من فاشيست و نازيسم و ن‍ژاد پرست نيستم.ولي واقعا بعضي وقت ها يه عده آدم بي ...ميان از سر هوي و هوس يه افعالي رو انجام ميدن كه يه خلق الله بايد تاوانش رو بدن.آخه چرا؟اي لامستب(لامذهب)!اي بي همه چيز!اي آدلف دلاور(!)!اي نازيسم!اي فاشيست(كه البته به اشتباه بهش فاشيست ميگن،مال ايتاليايي هاي)!مگه چيزت ميخاره كه جنگ جهاني رو راه ميندازي!توكه ميدوني آخرش اين اجانب ميان و دست به يكي ميكنن و پدرت رو در ميارن ، پس چرا مياي جنگ راه ميندازي و مثل ...گيم اور ميشي و جز فحش و لعنت اين جماعت(همين انگليس و طوله هاش) چيز ديگري نصيبت نميشه!و همين طوله سگ ها ميان از صدقه سر همين جنگي كه راه انداختي كلي حال و حول میکنن وپورسانت ميگيرن و هي نداي هلوكاست هلوكاست سر ميدن كه اين فلسطيني هاي بيچاره بايد تاوونش رو بدن!

نكن باباجان!نكن اين كاراتو!برو ...تو بخور!

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 12:0 توسط َایمان

السلام عليك ايتها الصديقة الشهيدة

چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389
اولا عرض تسليت به مناسبت فرا رسيدن  ايام دهه ي فاطميه و شهادت بانوي دو عالم حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليهما).

يك سوال!چرا ما براي حضرت فاطمه(ص)(يا به قول بچه هيئتي ها :بي بي دو عالم)عزا مي گيريم و زاز زاز مي گرييم؟چرا لباس سياه مي پو شيم و در سر مجلس عزا بر سر و سينه ميزنيم؟آخر چرا براي كسي كه 1420 سال پيش به شهادت رسيده خود را آنقدر عاصي ميكنيم؟مگر ما بيكار هستيم كه در اين عصر مدرن ارتباطات و در قرن 21 كه هر لحظه خبري و كشفي و مكاشفه اي و هزار درد و  بلا و اتفاق رخ ميدهد( وما  حتي از خيلي از آنها غافليم به دليل ازديادشان و كثرتشان) بياييم و بگرييم براي فاطمه(ص)؟

ميگويم.با اينكه خود دقيق نمي دانم چرا!اما مي گويم.

تا دلتان بخواهد هزار دليل و برهان عقلي و فكري و... براي اثبات درستي كار ما وجود دارد كه در اينجا مجال توضيح نيست و در واقع من سوادش را ندارم ولي به اندازه اي كه يك بچه شيعه بايد بداند مي دانم  و به همان اندازه مي گويم:براي فاطمه مي گرييم چون  سرور زنان عالم است( السلام علیك یا سیدة نساء العالمین)،فاطمه دختر پيغمبر است(السلام علیك یا بنت رسول الله)،فاطمه همسر عليست( السلام علیك یا زوجة ولى الله)،فاطمه مادر حسن و حسين است(السلام علیك یا ام الحسن و الحسین سیدى شباب اهل الجنة)،فاطمه ...

فاطمه همانيست كه خدا در حديث قدسي در جايگاهش مي فرمايد: لولاک یا محمد ما خلقت الأفلاک ولولا علی ما خلقتک ولولا فاطمة ما خلقتکما،يعني اگر« (محمدٌ(ص)»نبود دنيا نبود واگر« علي(ع)» نبود محمد نبود و اگر «فاطمه (س)»نبود علي نبود،پس تمام افلاك به واسطه همو بوجود آمد .از اين بالاتر هم مي شود؟  

اگر تا فردا بگويم كه كيست و با سرعتي مانند نور تايپ كنم باز هم تمامي ندارد و اين ادامه دارد تا مهدي فاطمه (عج) بيايد و انتقام خون مادرش را بگيرد...

پس اگر داتان لرزيد در اين ايام ياد ما هم باشيد.

يا حق...

 

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 19:29 توسط َایمان

خبري در راه است...

شنبه بیست و یکم فروردین 1389

نمي دانم تعريف از خود جايز است يا نه؟ولي مي دانم كه بايد حقيقت را گفت(هر چند اگر تلخ باشد!!!

با توجه به اين كه اين جانب حقير بسيار فردي مؤدب و مؤذب و مؤقر هستم و خيلي هم سر به زير(البته در ظاهر)همين مي شود كه فرط و فرط از اين طرف و آن طرف ملت با كارهايشان از بنده مي خواهند بهشان توجه كنم(دختر و پسر فرقي نمي كند...).

يكي از اين مورد هاي جديد همين انتخاب بنده به عنوان رئيس وبلاگ واگويه هاي دوستانه(كه شايد بعدا تغيير نام دهد)است كه وبلاگي است گروهي و اين جماعت دوستان هم دوره ي ما در دانشگاه(كه باز هم دختر و پسر فرقي نمي كند)تصميم به راه اندازي آن كرده اند و تا 3 روز ديگر هم بالا مي رود(ان شاء الله).تا باشد از اين پست ها و مقام هاي...

 

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 12:32 توسط َایمان


این وبلاگ در جهت آگاه سازی ذهن قشر فرهیخته جامعه راه اندازی شده است تا بلکم بتوانیم کمی از آن همه ادعای شیعه بودنمان را اثبات کنیم...

.www-blogers-ir{ ;color: #008000 ;font-size: 8pt ;TEXT-ALIGN: right ;font-family: 2 Arabic Style ;FONT-WEIGHT: bold ;} عدالت خواهی لب انتظار ما از دانشجويان است.   مقام معظم رهبری شبکه وبلاگی مجاهدان مجازی
تلویزبون آنلاین جنبش امام خامنه ای مفاد
Powered by BLOGFA
Designed by YAS THEME
خروجی وبلاگ